تبليغاتX
باغبانی دانشگاه هرمزگان
دوستانی که می خواهند ما را یاری کنند مطالب خود را به ایمیل garden_87311@yahoo.com ارسال نمایند.
 راه و رسم عاشقی

من یک عمربه خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانسته اما رسوام نساخت و مرا مورد قضاوت قرارنداد!

هرچه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضرشد. اما من هرگز حرف خدا را باور نکردم.

وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم ها و گوش هایم را بستم تا خدا را نبینم و صدایش را نشنوم.

من ازخـــدا گریختم بی خبرازآن که او با من و درمن بود !

می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواست بسازم نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها بلا ومصیبت ماندم.

ازهمه کس کمک خواستم اما هیچ کس فریادم را نشنید و یاریم نکرد.

با شرمندگی فریاد زدم :

خدایا اگرمرانجات دهی‌، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پیمان می بندم هرچه بگویی همان را انجام دهم !

درآن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باورکرد و مرا پذیرفت نمی دانم چگونه اما درکمترین مدت خدا نجاتم داد.

گفتم : خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت و لطف بی حد تورا جبران کنم ؟

گفت : هیچ. فقط عشقم را بپذیر و مرا باورکن و بدان درهمه حال درکنار تو هستم.

گفتم : خدایا عشقت را پذیرفتم و ازاین لحظه عاشقت هستم.

سپس بی آن که نظرخدارا بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگیم ادامه دادم. اوایل کارهرآن چه ازاومی خواستم فراهم می شد. اما ازدرون خوشحال نبودم !

نمی شد هم عاشق خدا شوم وهم به نظرات او بی توجه !

راه و روش خدا را نمی پسندیدم.

با آن چه او می گفت من به آرزوهای بزرگی که داشتم نمی رسیدم.

پس او را فراموش کردم تا راحت تر به آن چیزهایی که می خواهم برسم!

برای ساختن کاخ رویاییم از رهگذران کمک می خواستم.

آنان که خدارا می دیدند سری ازتاسف تکان می دادند و رد می شدند و آن ها که جزسنگ های طــلایی قصـــرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند تا آن ها نیزبهره ای ببرند که همان ها در آخر کاراز پشت خنجرها زدند و رفتند!

همان گونه ازمن گریختند که من از صدای خدا و وجدانم!

نا امید ازهمه جا دوباره خدا را خواندم. کنارم حاضربود!

گفتم: دیدی بامن چه کردند؟!

آنان را به جزای اعمالشان برسان ...

گفت: تو خودت آن ها را به زندگیت فراخواندی!

ازکسانی کمک خواستی که محتاج تر از هرکسی به کمک بودند.

گفتم: مرا عفو کن. من تورا فراموش کردم و به غیرتو روی آوردم. اگردستم بگیری و بلندم کنی هرچه بگویی همان کنم.

بازهم خدا تنها کسی بود که حرف ها وسوگندهایم را باورکرد.

نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره روی پای خود ایستاده ام.

گفتم: خدایا چه کنم ؟

گفت: هیچ. فقط عشقم را بپذیر و مرا باورکن و بدان که همیشه درکنارت هستم.

گفتم: چرا اصرارداری تو را باورکنم و عشقت را بپذیرم؟!

گفت: اگر مرا باورکنی خودت را باورکردی اگرعشقم را بپذیری وجودت آکنده ازعشق می شود. آن وقت به آن لذت عظیمی که درجست وجوی آنی می رسی و دیگرنیازی نیست که خود را برای ساختن کاخ رویاهایت به زحمت بیاندازی! دیگرچیزی نیست که تو نیازمند آن باشی و به خاطرآن از من روی گردانی. وقتی مرا باورکردی حرف ها و وعده هایم را باورخواهی کرد!

وقتی عاشقم شدی و باورم کردی به آن چه می گویم عمل می کنی زیرا درستی آن ها را باورداری وسعادت خود را درآن ها می بینی!

بدان که من :

عشق مطلق، آرامش مطلق 

و 

نورمطلق هستم وازهرچیزی بی نیاز!

|+| نوشته شده توسط بهنام ظرافت در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387  |
 نهاندانگان
ANGIOSPERMS

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهنام ظرافت در یکشنبه بیست و دوم دی 1387  |
 تاج خروس


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهنام ظرافت در یکشنبه بیست و دوم دی 1387  |
 بادام
File:Urueña almendro1 lou.jpg

File:Almond blossom aug 2007.jpg


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهنام ظرافت در یکشنبه بیست و دوم دی 1387  |
 دختر و پسر

همه‌ی ما می‌دانیم و بر این موضوع واقفیم كه ?دختر وپسر ندارد، مهم این است كه بچّه آدم باشد!? پس ما هم با بی طرفی كامل به مقایسه‌ی انواع و اقسام این موجود مهم می‌پردازیم:

 

1-پیش از دبستان

دختر و پسر: در این مقطع دختر و پسر فرقی ندارند و بچّه باید سالم باشد. درچنین مقطعی، نوزاد و پس از آن كودك، با اساسی‌ترین و حیاتی‌ترین پرسش‌های زندگی‌اش آشنا می‌شود؛ پرسش‌هایی مانند ?بگو مامان? ، ?آهان! گفتی بابا درسته عزیزم؟!?،‌ ?تو واسه چی اوّل گفتی بابا گل من؟!!‌? و كم كم پرسش‌هایی مثل ?بگو ببینم، مامانو چند تا دوست داری؟?، ?بابا رو چی؟ عمّه رو؟! خاله، عمو... دایی... و... ؟!?، ?بزرگ شدی می‌خوای چی كاره بشی؟? (حالا بگذریم كه این بچّه تمام سعی‌اش را بكار بگیرد، حداكثر شش سال و نیم تمام دارد‌‌‌‌‌ و چه می‌دانداصلاً بزرگ شدی یعنی تقریباً چقدر شدی؟!)

علایق: ... (عذر می‌خواهم مزاحم می‌شوم ولی اگر شما یادتان هست در شش‌ماهگی به چه چیزی علاقه داشتید ما را هم خبر کنید

مشاغل مورد علاقه: ؟!

 

2-دبستان  

دختر و پسر: در این حالت هم دختر و پسر فرقی ندارد و مهم این است كه بچّه... ببخشید كودك با مدرسه ارتباط برقرار كند. در این مقطع كودك با پرسش‌هایی نظیر ?مدرسه رو دوست داری؟ چند تا؟?، ?خانم معلّم رو چی؟? ، ?چند تا بیست گرفتی؟?، ?چرا بیست گرفتی؟?‏‏، ?چرا چند تا بیست گرفتی؟!!? و... مواجه است.
علایق:مامان و بابا و خانم معلم مدرسه درس ریاضی

مشاغل مورد علاقه: خلبانی، پزشكی (یك همچین چیزهایی).

 

3-دبیرستان

دختر: در چنین مقطعی، دخترها تبدیل می‌شوند به یك جور ?من دیگه بزرگ شده‌ام مكرّر. تركیبی از عكس، پوستر، كامپیوتر، دكّه‌ی روزنامه‌فروشی، و ?یه كمی هم درس بخون?. پرسش‌های مهمی كه با آن مواجه می‌شوند عبارتست از: ?تو چرا اُفت تحصیلی پیدا كردی؟!?، ?تو چرا تازگی‌ها این قدر جلوی آیینه‌ای؟!?، ?گوشی تلفن کو؟!؟!

علایق: آشنایی با انواع و اقسام دوستان، دلتنگی برای انواع و اقسام دوستان(!)، انواع چت روم، CD، گوشی تلفن،موسیقیو ....

مشاغل مورد علاقه: بازیگری، نوازندگی و حالا شاید پزشكی!

 

پسر: تركیبی از ?تو دیگه مرد شدی?، ?پسرم بزرگ شده?، ?آخه پسر تو كی می‌خوای بزرگ بشی؟?، ?پسرم، می‌خوای در آینده‌ی نزدیك بزرگ بشی یا آینده‌ی دور؟!? افه، رو كم كنی، فوتبال، فوتبال، فوتبال، تریپ رفیق‌بازی و معرفت و اینا

علایق: رفیق، فوتبال، منچستر، یوونتوس، بایرن (البته از سایر تیم‌های از قلم افتاده معذرت!)، ایضا ً موارد بالا.
مشاغل مورد علاقه: بازیگری، خوانندگی، شغل نان و آبدار... همان شغل نان و آبدار.

 

4-پیش دانشگاهی

دختر و پسر فرقی ندارند، اغلب در این مقطع هر دو گروه شكل اضطراب می‌شوند. یك چیزی در مایه‌های ?گنجشكِ نگران ِ آینده و در عین حال عصبی!? همچنین در دو حالت عزیزان حال خود را درك نمی‌كنند: یكی زمانی كه درس‌ها زیاد است، وقت هم كه كم است، پس دوستان حال عصب دارند؛ دیگر زمانی كه درگیرند، چون درس‌ها را مطالعه نموده‌اند ولی می‌ترسند فراموششان شود! تركیبی از كتاب، جزوه، تست، كنكور، زندگی، درس، درس = همه ی بقیه زندگی و مانند اینها

علایق: یادگیری روش‌های تست زدن در سه سوت دو سوت و نیم و كمتر، دانشگاه و اینا...
مشاغل مورد علاقه: دختر: پزشكی، مهندسی، ?هر چی قبول بشم?، ?وای خدا نكنه قبول نشم!?
پسر: مبارزه با سربازی!، مهندسی، پزشكی و...

 

5-دانشگاه

دختر و پسر: تركیبی از جزوه، ?عطر گل‌های بهاری?، ?عشقمون كاشكی همین جوری بمونه!? و... پرسش‌های متداول: ?عشق یعنی چه؟!!?، ?كلاس تشكیل نمی‌شه؟?، ?عشق یا ثروت، مسئله كدام است؟?، ? ‌(با نازخوانده شود لطفا) فعلا می‌خوام درسمو ادامه بدم (آره دیگه؟!)?
علایق:
دختر: بوفه‌ی دانشكده، ردیف جلوی كلاس، دو در نمودن كلاس و...
پسر: علایق : ایضا ً بوفه ، ردیف آخر كلاس ، ایضا ً دو دَر نمودن كلاس...

مشاغل مورد علاقه: دختر: شغل پر درآمد، شغل HIGH CLASS و...
پسر: شغل مناسب و پر درآمد... شغل مناسب... شغل!!!   

 

نظرات سازنده و غیر سازنده تون رو با ما در میان بگذارید:

|+| نوشته شده توسط بهنام ظرافت در شنبه چهاردهم دی 1387  |
 نعنا
نعنا     Mentha longifolia

          Mentha longifolia 

 نعنا یا نعناع، گیاهی است از رده دولپه‎ای‌های پیوسته گلبرگ که سردسته تیره نعناعیان و جزو سبزی‎های خوراکی است...

این گیاه دارای تمام اسانس‎ها و خواص پونه است ولی برگ‎هایش کرک کم‎تری دارند و بریدگی‎های کنار برگ‎های آن بیش‎تر از پونه و اسانس آن نیز ملایم‎تر است.

نعنای قرمز گونه‎ای از نعنا است که در لبه رودخانه‎ها و در جریان آب‎های ملایم و کم‎عمق می روید و چون برگ‎هایش قرمزرنگند به این نام خوانده می‎شود.

کاربرد:

این گیاه همه آثار نیرودهنده و بادشکن و خلط‎آور پونه را داراست.

 از این گیاه اسانسی به نام مانتول استخراج می‎کنند که برای خوشبو کردن داروها و برخی آبنبات‎ها و شیرینی‎ها به کار می‎رود.

همچنین این اسانس در معالجه التهابات مخاط بینی و گلو و دهان استفاده می‎شود.

از انساج نعنا نوعی کافور قابل تبلور نیز به دست می‎آورند که مانند کافور معمولی به کار می‎رود.

 دم‎کرده برگ نعنا را برای تقویت و رفع نفخ معده و روده مصرف می‎کنند.

برگ‎های خشک و نرم شده نعنا را برای خوشبو کردن ماست و دوغ و سرخ‎شده آن را در روغن که به نام نعنا داغ موسوم است برای خوشبو کردن برخی آش‎ها به کار می‎رود.

منابع: معین، محمد. فرهنگ فارسی. امیر کبیر، ۱۳۶۰. این مقاله شامل بخش‌هایی به قلم محمد معین (درگذشته در ۲۱ تیر ۱۳۵۰) است. حقوق معنوی آن بخش‌ها برای محمد معین محفوظ ا

|+| نوشته شده توسط بهنام ظرافت در سه شنبه دهم دی 1387  |
 اخطار

*و شتاب کنید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که وسعت آن آسمانها و زمین است و برای پرهیزگاران آماده شده است.*                                                                 

                                                                                                                 سوره آل عمران آیه ۱۳۳

در دورانی که آستین لباسها و پاچه های نصفی از ماها در کوتاه شدن با هم رقابت می کنند صحبت کردن از مغفرت الهی و پرهیزگاری مانند یک تکه پارچه سفید می ماند که روی یک چادر مشکی سنجاق شده باشد! و یا مثل تک سواری که بخواهد در یک خیابان شلوغ که همه از بالا به پایین حرکت می کنند رو به بالا گاز بدهد!

ولی شاید جایی برای دانستن این نکته باشد که رسیدن به این غفران الهی اصلا کار سختی نیست و برای بدست آوردن بهشتی که خدا طول و عرضش را در این آیه از گنجایش مخلیه ما فراتر برده فقط نیاز به دو عدد دانه جو داریم:

یک جو غیرت! که در هر لحظه در گوشمان زمزمه کند که آخه آدم! انصافا روت میشه در مقابل خدای به این بزرگی و مهربانی خودت را بزنی به آن راه و هر کاری دلت خواست انجام بدهی؟

و یک جو باور! که بفهمیم بهشت را به اینکه به جون مادرمان قسم بخوریم که خدایا این منو اغفال کرد و چنین شد و چنان ،به ما نخواهد داد! بلکه باید در بست مخلص خدا باشیم و پرهیزگار. 

|+| نوشته شده توسط بهنام ظرافت در پنجشنبه پنجم دی 1387  |
 یلدا در دانشگاه هرمزگان
سلام خدمت دوستان عزیز

یلدا در دانشگاه هرمزگان

دانشگاه ما هم مثل تمام دانشگاههای دیگر یلدا را جشن گرفت.و این جشن بزرگ از طرف امور فرهنگی برگزار شد برنامه ها تا یک ساعت خوب پیش رفت اما به علت ازدیاد دانشجویان و بی ظرفیتی بعضی از دانشجویان و به علت کمی جا این جشن بزرگ توسط حراست دانشگاه هرمزگان تعطیل شد. وقتی نظم در کارها نباشد این جوری می شود.بابا بی خیال !  من و بعضی از دوستانم با هندونه و ...و با اس ام اس خونی جشن را در خوابگاه پردیس ادامه دادیم.

یلداتون مبارک

|+| نوشته شده توسط بهنام ظرافت در یکشنبه یکم دی 1387  |
 
 
بالا