داستان دختر مردم
اولش!!
داستان از روز ازل شروع شده
روزی که آدم از بهشت رونده شد
ولی داستان منو تو داستان های س.ک.س.ی خوندن من و تو از اونجایی شروع میشه که باور نداریم گناه دردی از دردای ما رو دوا نمیکنه وفقط مشکلی به مشکلات ما اضافه میکنه
خیلی ها توی همین وبلاگ نوشتن که ما حالا ج.ل.ق میزنیم مگه چی میشه بهتر از اینه که.... ولی مشکل من و تو اینها اینه که باور نداریم گناه کردن اگه حتی دیدن یه عکس و خوندن یه داستان باشه واقعا به ضررمون تموم میشه
اگه باور داشتیم این کارو نمیکردیم
همه چیز از اونجا شروع میشه که من وتو وقتی وسوسهای که از یه میل طبیعی و کاملا مشروع و بر حق سرچشمه میگیره سراغمون میاد به جای این که جوابش رو هم به صورت طبیعی بدیم به جاده خاکی میزنیم
خیلی ها گفتن که ما زن میخواییم خیلی ها گفتن که شوهر ولی اگه همون هایی که زن میخوان رو با اونهایی که شوهر میخوان روبه رو کنی حاضر نیستن با هم ازدواج کنن البته مشکل هم کم نیست یا به عبارتی بجز مشکل چیز دیگه ای نیست!!!
گریه کن ،شاید اونهایی که میان وچیزی رو که میخوان پیدا نمیکنن وشروع میکنن به فحش دادن ندیده باشن چشم های خیس امثال تو رو ولی من خودم کم گریه نکردم اما بدون که گریه فقط یه مسکنه ، درمون کار چیز دیگه ای یه
به امید روزی که کسی سراغ داستان خاله وداستان عمه وداستان ناجور نره