داستان دختر مردم
داستان دختر مردم رو ادامه میدم
به اونجای داستان رسیدیم که چی میشه بعضیا به خوندن داستان س.ک.س میرسن و بعضی ها ادامه میدن و بعضی ها هم همه چیزشون رو از دست میدن
داستان ما داستان ازدواج ،داستان ما داستان ظلمه،داستان ما داستان گناهه،داستان ما داستان ناجوریه
یه روزی یه وسوسه ای از داخل دل من از درون وجودم بالا میاد وهمه ی ذرات بدنم رو میگیره میخوام از هم بشکافم دارم گر میگیرم
این حال و هوا رو هم خیلی هامون تجربه کردیم آره این همون داستان شهوته داستان جنسی داستان نیاز جنسی
داستان نیاز به ازدواج
از درون داره ما رو به اینجا میکشونه ولی ما نمیتونیم ازدواج کنیم
نمیتونیم که نتونیم!!! شهوت که این چیزا سرش نمیشه.
دلم میخواد، تو هم اگه جای من بودی...
راستم میگه به قول یکی از دوستام "خوب من نی نی دوست دارم" راستم میگه دوست داره
حق هم داره که دوست داشته باشه
میاد و پای کامپیوتر میشینه شاید بدون کوچکترین شهوتی ولی یکی دو تا عکس دیده و ندیده به ذهنش میخوره که یه جاهای دیگه ای هم هست
اولش همش کنجکاویه چون وقتی آدم حالش طبیعی باشه شهوتش زیاد حریفش نمیشه ولی کنجکاوی چرا
خوب میگرده و کم کم این قول خفته ی شهوت رو بیدار میکنه و اون وقت دیگه واویلا
اون موقع وجدانشم که چند دقیقه ای بوده داشته توی سر خودش میزده داد وهوار راه میندازه که "آی مواظب خودت باش"
ولی کو گوش شنوا
وجدانش میگه نکن، نخون این داستان دختر و داستان سینه و داستان زن دایی و داستان زن عمو داستان داداش و داستان..
ولی دیگه دیر شده
این شروع ماجرا بود
اگه میخواید دیگه این ماجرا و این داستان اتفاق نیوفته
هروقت که کنجکاوی داشت برده ی شهوت میشد همون موقع با وقار و خونسردی و با اعتماد به نفس بگید برو گم شو ....
صد بار بدي کردي و ديدي ثمرش را
خوبي چه بدي داشت که يک بار نکردي