نیلوفر
بانشستن درسایه هیچ باغی را نمیتوان اباد کرد.
×××مطبوع ترین!
شبنمی سینه ی گل را بدرید٬
زیر قلبش به تبسم بنوشت:
عشق مطبوع ترین درد خداست...
چتر ها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
عشق را زیر باران باید جست.
زیر باران باید چیز نوشت/حرف زد/نیلوفر کاشت.
...............
وبیاریم سبد
ببریم این همه سرخ این همه سبز.
ویادمان باشد عطروگل وخار همسایه
دیوار به دیوار همند
+ نوشته شده در جمعه هفتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 9:33 توسط بهنام ظرافت
|