سیب
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه ![]()
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست
که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد![]()
آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا خانه کوچک ما ![]()
سیب نداشت.
+ نوشته شده در شنبه هشتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 9:25 توسط بهنام ظرافت
|